اولین تجربه آب بازی کنار رودخونه دز
سلام هستی جونم خوبی عزیزدلم؟ ببخشید عزیزم که اینقدر دیربه دیر میام سراغ وبلاگت.آخه چند روزه یکم حالم خوب نبوده و مهمون داشتیم سرم خیلی شلوغ بوده از طرفی هم عکسات پیش عمو مجید بودن بابایی یادش میرفت بیارتشون. واسه همین با 10 روز تأخیر واست مطلب میذارم.در عوضش کلی عکسا و خبرای جدید از پیشرفتای گل دخترم دارم که قول میدم توی 2 روز همه رو بذارم و وبلاگت رو آپ کنم نفسم. اولین مطلب مال 2 روز بعد از عید فطره.همه واسه ی ناهار رفته بودیم کنار رودخونه دز.عمو محسن 1 کَت گرفته بود که شنا کنیم.همه بودن عمو مسعود عمومنصور عمو محسن عمه جونی بابابزرگ اینا و ما(یعنی مامان و بابا و هستی خانم).دفعه اولی بود که دختر قشنگم رو واسه شنا برده بودیم کَت.آب خیلی سرد بود واسه همین باباجونی استخر آجی نرگس دخترعمه رو واست پر از آب کرد تا یکم آبش گرم بشه و دخترم بتونه بره توش. وقتی گذاشتیمت توی استخر اولش یکم گریه کردی و سردت شد اما کم کم خوشت اومد و کلی کیف کردی.تازه اردک کوچولوهات با مامانشون هم بودن.تا بعدازظهر اونجا بودیم خوش گذشت البته به جز آخرش که تو اذیت شدی بقیه اش خوب بود. چندتا عکس خوشگل هم عمو مجید ازت گرفت که همه رو واست میذارم.مهم تر از همه اینکه نفس مامان خودش یادگرفته بشینه.اون هم تنهایی.قربونش برممممممممممممم.










اولین تجربه آب بازی کنار رودخونه دز
