هستی جونمهستی جونم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

هستی نفس مامان و بابا

اولین تجربه آب بازی کنار رودخونه دز

1392/6/2 19:32
نویسنده : مامان هستی
208 بازدید
اشتراک گذاری

سلام هستی جونم خوبی عزیزدلم؟ ببخشید عزیزم که اینقدر دیربه دیر میام سراغ وبلاگت.آخه چند روزه یکم حالم خوب نبوده و مهمون داشتیم سرم خیلی شلوغ بوده از طرفی هم عکسات پیش عمو مجید بودن بابایی یادش میرفت بیارتشون. واسه همین با 10 روز تأخیر واست مطلب میذارم.در عوضش کلی عکسا و خبرای جدید از پیشرفتای گل دخترم دارم که قول میدم توی 2 روز همه رو بذارم و وبلاگت رو آپ کنم نفسم. اولین مطلب مال 2 روز بعد از عید فطره.همه واسه ی ناهار رفته بودیم کنار رودخونه دز.عمو محسن 1 کَت گرفته بود که شنا کنیم.همه بودن عمو مسعود عمومنصور عمو محسن عمه جونی بابابزرگ اینا و ما(یعنی مامان و بابا و هستی خانم).دفعه اولی بود که دختر قشنگم رو واسه شنا برده بودیم کَت.آب خیلی سرد بود واسه همین باباجونی استخر آجی نرگس دخترعمه رو واست پر از آب کرد تا یکم آبش گرم بشه و دخترم بتونه بره توش. وقتی گذاشتیمت توی استخر اولش یکم گریه کردی و سردت شد اما کم کم خوشت اومد و کلی کیف کردی.تازه اردک کوچولوهات با مامانشون هم بودن.تا بعدازظهر اونجا بودیم خوش گذشت البته به جز آخرش که تو اذیت شدی بقیه اش خوب بود. چندتا عکس خوشگل هم عمو مجید ازت گرفت که همه رو واست میذارم.مهم تر از همه اینکه نفس مامان خودش یادگرفته بشینه.اون هم تنهایی.قربونش برممممممممممممم.قلبماچ

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان آرتین
2 شهریور 92 18:18
ای جونم چه لمی هم دادههمیشه به گردش وشادی


مرسی خاله جون
مامان ثنا
5 شهریور 92 22:57
الهی چه نازه این دخمل کوچولوتون
چه اسم قشنگی هم داره من از این اسم خیلی خوشم میاد
مامان هستی من عکسای نوزادی هستی جونو که دیدم یکی از عکساش خیلی شبیه دختر من بود همون که قبل از حموم ازش گرفتی
ممنون که به وبلاگ دخترم سر زدی اگه دوست داشته باشی همدیگه رو لینک کنیم


سلام خاله جون مرسی ثنا جون هم ماشالا خیلی نازه. خوشحال شدم از آشناییتون و با افتخار لینکتون کردم
بوس بوس بوووووووووووووس واسه ثنا جون
مهتــــ❤ـــــاب مامان یلـــ❤ــــدا
13 شهریور 92 1:24
وااااااای خوش به حالتون ما که اصلا وقت نداریم بریم رودخونه
معلومه به دخملی حسابی خوش گذشته هاااااااااااااااااااا


سلام خاله جون
نه خیلی خوش نگذشت آخه کت رو آب گرفته بود و من گرمم شد مامان هم توبه کرد که دیگه منو کت نیاره.